تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

سلام خوبین بچه ها ببخشیدببخشید این چند روزنبودم و اپ هم نکردم حالا

اومدم با یه اپ خوب 

 به مراسم تشییع پیکر پاک شهدای گمنام هشت سال دفاع مقّدس در روز شهادت حضرت زهرا (س) ، صحبتهای سردار باقرزاده رييس بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس در این مراسم من را وادار کرد که چند خطی درباره مظلومیت این شهدا و شهدای مفقود اثر دیگر بنویسم . پيش از به خاكسپاري پنج شهيد گمنام، سردارباقرزاده گفت: مردم در طول مراسم تشييع شهدا از من مي‌پرسيدند چرا اينجا براي به خاكسپاري انتخاب شده است مگر در نقطه ديگري در شهر تهران مكاني نبود؟ بايد بگويم البته مؤمنين محل از مكان مشخص شده قبلي براي به خاكسپاري شهدا استقبال كردند اما اف بر كساني كه در مقابل به خاكسپاري شهدا در مكان مشخص شده قبلي ايستادگي كردند و آنهايي كه در برخي از ادارات در اين ايستادگي شريك بودند. سردار در مورد محل دفن قبلی شهدا گفتند قرار بود پایین تپه در جایی که شما برای شهدا نماز خوانددید شهدا تدفین شوند ولی با ایستادگی برخی افراد این امر میسر نشد.ایشان در ادامه صحبت فرمودند وقتي كار كارشناسي براي به خاكسپاري شهدا در مكان مشخص شده قبلی تمام شد به قرآن مجيد استخاره زدم آمد كه... اينها ستاره‌ها هدايتند..

سردار باقرزاده ادامه داد: همه شهيدان ستاره‌هاي هدايتند اما همه نمي‌توانند راه را پيدا كنند چون اول بايد مقصد شهدا را بشناسيم. اينجا بحث معرفت، شعور و بينش مطرح است بايد هدف شهدا را بشناسيم. ایشان اظهار داشت: بعد از به خاكسپاري شهداي گمنام در 240 نقطه از كشور،به خاطر اين مخالفت براي اولين بار متأثر شدم چون هر جا رفته بوديم استقبال كرده بودند.در اينجا حاضران در مراسم شعار «مرگ بر منافق» سر دادند، سردار باقرزاده همچنين گفت: در مكان مشخص شده قبلي 20 بار زيارت عاشورا قرائت شده بود. ایشان تصريح كرد: بايد مثل شهدا همت خود را بلند و از جهالت، خودخواهي وخودمحوري پرهيز كنيم. امروز درهاي هدايت بعد از تپه نورالشهداء در كهف الشهدا باز شده است. ایشان در مورد چگونگی تعیین محل جدیددفن شهدا گفتند من دوباره به قرآن رجوع کردم وقتی قرآن را باز کردم اولین کلمه از قرآن مجید که به چشمانم خورد کلمه كهف بود،بعد با خودم گفتم عجب کاربه جایی رسیده که باید شهدا را در غار دفن کنیم، یکی از بچه بسیجی های این محل را صدا زدم و از او در مورد وجود غار در این اطراف سوال کردم که ایشان گفتند باید تحقیق کنم ، بعد از مدتی آن بسیجی آمد و گفت غار طبیعی در این محل نیست اما جایی در بالای تپه غاری است که موسسه ژئوفيزيك آن را به صورت دستی و برای تست کردن درست کرده است این شد که این محل را برای دفن پیکر پاک شهدا انتخاب کردیم . سردا با اشاره به این که مؤمنين و عده ای از اهالی محل از من این سوال را داشتند که ممکن است ما دچار نفرین شهدا و خشم خدا واقع شویم برای این که شهدا را در محل اصلی نگذاشتند به خاک سپرده شوند،گفتم شهدا مایه رحمت خدا و برکت هستند و این مطالب را رد کردم .

بعد از ظهر در خانه بودم و داشتم آماده می شدم برای عزاداری حضرت زهرا (س) به بیت رهبری بروم که یک دفعه تکانهای شدیدی را احساس کردم وفهمیدم که زلزله آمده،بی اختیار یاد صبح و پرسش مردم از سردار باقر زاده افتادم نفرین شهدا و خشم خدا. کجاست چشم بیناو کجاست گوش شنوا ؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 11:35 توسط علیرضا |


 

باور نکن تنهاییت را....
باور نکن تنهاییت را
من در تو پنهانم تو در من
ازمن به من نزدیکتر تو
ازتو به تو نزدیکتر من
 
باور نکن تنهاییت را
تا یک دلو یک درد داری
تا در عبور از کوچه ی عشق
بر دوش هم سر می گذاری
 
دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهاییت را
هرجای ای دنیا که باشی
من با توئم تنهای تنها
 
من با توئم هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم
 
حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم
 
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبه ی دل
باور نکن تنهاییت را
من با توئم منزل به منزل

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387 21:33 توسط علیرضا |


 

                     

                          جهان خدای بزرگ بهار  و  خزان دارد ، گل های گلستان  و  بلبلان

                   گریخته از جفای گلان، بهار و خزان دارند ، دل من هم که زمانی از آتش

                   عشق او گرم و شادان و شاداب و بهارش او را سر مست مینمود بخزان

                   میرود سردی جهان کاینات در گرمی دل من اثر ندارد این سردی بینهایت

                   دل او است که آتش خاموش نشدنی مرا بخاکستر تبدیل میکند!

                           ای دختر ستمگر  چونست که مانند باد خزانی سرد و بی ـ

                    رحم و کشنده ای؟

                           هنگام وزش باد خانمانسوز خزانی گلان بی پناه را دیده ای که

                    چگونه در فراق بهار و بلبل شیدا میگریند ؟ آیا هیچ مرگ پروانه و

                    نوحه سرایی او را در خاموشی تماشا کرده ای؟

                            تو نیز با سردی خود گریه و ناله و نوحه سرایی دل تیره روز مرا

                    بوجود میآوری که اثر ناله و نوحه ی آن جان پروانه را میگیرد و طراوت

                    گل را آناْ به خشکی میکشاند.

                            ای دختر ستمگر چونست که مانند باد خزانی سرد و بی ـ

                     رحم و کشنده ای؟

                            دیگر خنده کودکان معصوم لبهای مرا از هم نمی گشاید گل و

                     سبزه و زیبارخان جهان در نظرم جلوه ندارند این تویی که احساس

                     مرا در هم شکسته و وجودم دا در خود به تحلیل برده ای .

                             این جسم و دل و روح مرا که دیگر تاب و توانش از دست رفته

                      بپذیر و هر آنقدر که خواهی رنج و آزارش ده زیرا دیگر این جسم و

                      روح از درد و اندوه اشباع شده و هیچ چیز حس نمیکند فقط بدنبال

                      تو و بیاد تو به حرکت و زندگی بدتر از مرگ ادامه میدهد.

                              ای دختر ستمگر چونست که مانند باد خزانی سرد و بی ـ

                       رحم و کشنده ای؟

گلی می میرد تا عشقی به وجود آید و پس از مدت ها عشق

             می میرد تا نهالی سبز شود  در  این صورت ای گل با طراوت

                زیبا برای همیشه پژمرده و پرپر شو تا عشق ها ابدی و

                                  جاودان باقی بمانند. 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 17:17 توسط علیرضا |


خسته شدم از اینهمه تنهایی و نبودنت

منتظر تو بودن و هیچ وقت تو رو ندیدنت

خسته شدم از اینهمه اوارگی دربه دری

به دنبال تو بودن و از تو نبودن خبری

به جون تو خسته شدم خسته و درمونده شدم

روزای عمر من همه بدون تو هدر شدن

به خاطر نبودنت همگی بی ثمر شدن

بیا و این دوروزه عمر باقی موندمو

بذار کنار تو باشم تمومش کن عذابمو

خسته شدم از اینهمه تنهایی و نبودنت

منتظر تو موندن و هیچ وقت تورو ندیدنت

به جون تو خسته شدم خسته و درمونده شدم

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 12:39 توسط علیرضا |


امروز میخوام ۱ چند تا شعر از مریم حیدرزاده(رسپینا) براتون  بنویسم

 

آدم کسی که دوس داره  همیشه اذیت می کنه

اما خودش فکر می کنه داره محبت می کنه   

-----------------------------------------------------------------------------------------

گفتی که خوشبخت نمی شه هر کی خیانت بکنه

گفتی توی عشق خوبه که آدم حسادت بکنه

-----------------------------------------------------------------------------------------

یادت می یاد یکی دو بار با همدیگه تنها شدیم

برای چند دقیقه ای فارغ از این دنیا شدیم

-----------------------------------------------------------------------------------------

از حسودی نمی تونم دست خدا بسپارمت

می خوام یه بار از ته قلب بازم بگی دوست دارمت

-----------------------------------------------------------------------------------------

یه چیزی رو خیلی دارم اما به هیچکس نمی دم

عشق تو اِ .... اینقدر دارم که تو دلم جا نمی شه

-----------------------------------------------------------------------------------------

هیچکی به چشمم نم یاد چه کم بیاد و چه زیاد

قدّ تو هیچکی عزیزم واسم تو دنیا نمی شه

اون دو سه تا نامه ی تو هنوز تو مخمل دله

آسمونم که خم بشه نامه ی تو تا نمی شه

ماهو تو چشمای تو از بس که زلاله می شه دید

چشمای هیچکی  مث تو اینجوری گیرا نمیشه

-----------------------------------------------------------------------------------------

یه وقتایی عاشقی ام واسه آدم دردسره

امّا بذار بگم آدم عاشق نباشه بدتره

آدم اگه عاشق باشه یکی همیشه باهاشه

من عاشقم تو عاشقی  عاشق که تنها نمیشه

-----------------------------------------------------------------------------------------

چشم من از درویت هم ارغوانی هم تر است

منتظر مانده بیایی طفلکی خوش باور است

من کجا و تو کجا چه روزگار مبهمی است

فکر و ذکرم پیش تو فکر تو جای دیگر است

------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 17:10 توسط علیرضا |


خدایا!

در این بدبختی و سختیها

در این رنجها

تو را کجا بیابم؟

می شود تو روزی به دادم برسی؟

می شود دستم را بگیری و به آرامش رهنمون شوی؟

خدایا!

کسی را جز تو ندارم

جز تو کسی نیست که حرفهایم را بشنود

بداند همه آنچه را که باید بداند...

بداند دردم را و درمانم را...

خدایا! دستم بگیر که تویی تنها دست گیرنده!

تویی نجات دهنده!

تویی همه آنچه که بوده و برایم مانده...

خداجونم تنهایم

خدا جون دیگه نفسی نمونده ..

خدا جونم دیگه تحمل ندارم ...

خدا جونم دیگه از نفس کشیدن بدم میاد ، متنفرم ...

خدا جونم منو ببر پیش خودت حتی اگه تا عبد تو جهنم باشم

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 18:53 توسط علیرضا |


يكي از دوستام  ازم خواهش کرده بود که ا ز

 خودم بگم و عکسم رابزارم تو بلاگفا من قبول کردم.

و یکم از خودم بگم بچه ها من علیرضا متولد 28/6/1370

هستم . ودرخانواده مذهبی در شهر اصفهان شهرستان دولت اباد

 به دنیا اومدم .نمی دونم چی بگم از کجا بگم.

بچه ها من دوم هنرستان هستم رشته نقشه کشی صنعتی

هستم ولی باید سوم باشم یک سال درس را ترک کردم کلاس

چهارم دبستان بودم.ولی بعد پشیمون شدم  وادامه تحصیل دادم.

فقط میگم من علیرضا از سن 5سالگی زلزله کوچه بودم

 انقدر شیطون بودم که همسایه ها از دست من و دوستام

 در عذاب بودن تا سن 13 سالگی ولی بازم همسایه ها

 دوستم داشتن .هرموقع بازی بود پدرم نمی ذاشت برم  یواشکی

 فرار میکردم و میفرتم توی کوچه ازاون موقع هم بازی میکردم.

 و کمک پدرم می کردم  درمغازه حالا هم همین طور

من عموم اسمش علیرضا بود که شهید شد واز دنیا رفت

 خیلی دوستش داشتم،و اسم عموم راروی من گذاشتن

ولی من خودم مثل خانواده ام زیاد مذهبی نیستم آهنگ مختلف گوش میدم

 آهنگ مورد علاقه ام چاوشی وبخارایی  است ولی پیش پدرم

 نه چون از اون خجالت می شکم تیپم هم یکم سوسل ویکم عادی هست.

 براتون یه حرف جالب بزنم شاید باورتون نشد

 من توی این شهر اصفهان وشهرستان خودم دوست دختر ندارم

 واز دوستام هم جدا شدم جز یه دوست که اون هم بچه مذهبی

هست و یه دوست دیگر که باتوی شرکت کامپیوتری کار میکند

وباهم یه دوست صمیمی هستیم.بچه ها من یک بار کربلا رفتم

اون هم تو سن 14سالگی خواهرم که با من دوقلو هستیم خواهرم

ازدواج کرده هرموقع میاد پیشم می بینه ناراحتم ازاتاقم بیرون نمیرد

 تا من براش درددل نکنم ولی چی من آدم  انقدر در حقش بدی میکنم

 ولی اگر روزی من نبودم اومد سراغ بلاگفام دستش را می بوسم

 و میگم دوست دارم اجی جونم من پارسال در اثر سانحه تصادف

 اتوبوس که داشتم میرفتم قم برای زیارت حضرت معصومه

 توی راه اتوبوس تصادف کرد ومن تا دم مرگ رفتم ولی نمیدونم

 چراتا اخر مرگ نرفتم بچه ها این هم از اخلاق  من از دروغ و خیانت

 در حق کسای دیگه بدم میاد و هیچ وقت دوست ندارم پشت کسی غیبت کنم

 و یا پشت سر کسی حرف بزنم راستش هیچ وقت کسی که درحقم بدی می کنه

 به روش نمیارم و براش ارزوی بد نمیکنم پیش خودم

براش دعا میکنم و میگم خدا این گناهش را ببخش

ونذار جایی دیگه تکرار کند.

 یکم دل رحم هستم راستش از شما  

دوستای گلم پنهون نباشد هرموقع پول داشته باشم 

 و یا پولام زیاد

 از حد باشد یواشکی ادرس چندتا فقیر رادارم که

 میرم کمک میکنم

چون از این کارها خوشم میاد.اینم ازاخلاق من هم مثل

دوستای دیگه ،مهربان هستم

 و یکم بعضی موقعه ها خسته باشم و حال حوصله نباشد بد اخلاق هستم

 ولی پیش پدرومادرم خواهروبرادرم خودم را مهربان  میکنم نمی زارم

 بفهمن چون خوشم نمیاد وقتی میام خونه بد اخلاق باشم

 و پدرومادرم را ناراحت کنم

 هرموقعه که بد اخلاق بد اخلاق شم سکوت میکنم تا یکم اروم شم .

راستش بعضی ازهمسایه های مغازه بهم میگن تو

که ماشین دستت هست چرا دنبال

دخترهای مردم نمیری چون دوست ندارم .

برای خودم نه برای اون دختر

که دارد با من دوست می شد وبه من وابسته می شد

مشکلی پیش بیارم خودم

هم بدم نمیاد به یا یه دختر پاک و خوب دوست باشم

ولی نمیدونم چرادوست

ندارم بازم برم شاید خدا میخواد یا خودم اراده دارم .

دوستای گلم اینم بدونید

من عاشق یه دختر بودم ولی اون درکم نکرد براش همه

 کاری کردم تا اون بفهمه

دوستش دارم ولی اون فکر کردم من مثل بعضی از پسرهای

 حالایی باشم که عشقم

دروغی باشد ترکم کرد و رفت بهش گفتم تا آخرین لحظه

منتظرت میمونم ولی

اگر روزی این بلاگفا به دستش رسید بهش میگم دوست دارم

 تا آخرین نفس راستش

فکر کنم ازدواج کرده انشاالله خدا بهش کمک کند

 که یک زندگی خوب داشته باشد.

فکرکنم خیلی پرحرفی کردم درسته ببخشید

سرتون را در اوردم ولی بدونید شاید

برای بعضی ها دروغ باشد . بخدا هرکی

 هرجور میخواد فکر کند راحت باشد

دروغه یا راست ولی من هرچی از خودم میدونستم در اختیار شماها گذاشتم .

ببخشید اگر ناراحتتون کردم دوستون دارم دست بوس همه تون هم هستم .      

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 12:1 توسط علیرضا |


سلام خوبي بچه ها عيدتون مبارك دوست دارم.

همه اي شما ها در كنار خانواده تون شاد و خرم باشين.

چون اگر شما شاد باشين من هم شادم .

بچه ها براتون ارزو ميكنم كه كنارخانواده تون يه روز پربركت

داشته باشيد .

دست بوس همه تون هستم  عيدتان مبارك .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 17:14 توسط علیرضا |


زشرار دل می سوزم به تمامی وجود
‏ بسم رب شهدا یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
روزای جبهه و جنگ روزای قشنگی بود ‏
روزای قشنگی بود روزای سخت جدایی
کاشکی جنگ تموم نمی شد می شدیم کربلایی ‏
‏....‏
اما بعد جبهه ها ما از خوبا جدا شدیم ‏
لباس خاکی فراموش شد و بی وفا شدیم
دست بیعت به شهیدو آرمانش نزدیم ‏
اون چیزی که اونها خواستن ماها هر گز نشدیم ‏
اونجا با ذکر حسین شبونه معبر می زدن ‏
همه جا جار می زدن غلام ابن الحسنن
اینجا کم کم خاطرات و از تو ذهنا می برن ‏
دیگه حرفی از شهید تو مجلسا نمی زنن
اونجا ناله می زدن چرا آقامون نمیاد ‏
حال جبهه خبر از حضور آقامون می داد
اینجا خون به قلب ناز مهدی زهرا شده ‏
صوت موسیقی طنین انداز محفل ها شده..........‏
‏ اونجا سر بند ابالفضل به همه توون میداد
بسیجی با لب تشنه لب دریا جون میداد
اینجا غیرت می دن و عشق تمدن می خرن ‏
با حجاب بی حجاب دم از تمدن می زنن

بچه ها ادامه ای این شعرومطلب را دوستم  نوشته برین ببینید این هم

آدرسش خوشحال می شم برین بای

www.2duste-ba-vafa.blogfa.com


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 10:51 توسط علیرضا |


  نمی دونم چی شد یاد شهدا افتادم راستش داشتم

 به یه سی دی گوش میدادم که درباره ۸ سال دفاع مقدس

بود .دلم نیمد ازش بگذرم مثل ادم های دیگه برای همین

 تصمیم گرفتم اپ کنم .

یکی از علام های نجف میگفت : من توی گردان های

عاشورا بودم.

به مشکل های بسیجی ها و براشون

احکام میگفتم :بهم گفتن

حج اقا همه گفتن برای نماز برین تیمو کنید چون اینجا رادارد

 دشمن بمباران میکنه برای همین ولی این جوان

 ۱۶ ساله به حرف کسی نیست

رفتم پیش جوان گفتم عزیزم همه میگن تیمو کنید بهتره

 چون اپشت تپه بمباران

شما وظیفه ای در قبال ندارین جوان دراومد گفت

 بزار حج اقا نماز اخرم را

باحال بخونم رفتش ژشت تپه توی این بمباران

یکم مثل بچه ها اب بازی کرد وضوی

قشنگی گرفت : نمازشو خوند شب توی سنگر بودم

 دیدم گفتن:حج اقا بیا رفتم

بیرون پارچه را زدن کنار دیدم همون جوان پر کشیده وا زدنیا رفته.

نمی دونم چرا ما جوان های حالایی به فکر شهدا

 نیستیم همه شون میگن:

کی گفت برن جنگ به ما چه بابا یکم به فکر شهدا باشیم .

نزاریم خون شهدا پامال شد.

یک نصیحت از من حقیر :

 بیاییدهیچ گاه در زندگی شهدا را از یاد نبریم

 امان از فراموشی لاله ها


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 17:43 توسط علیرضا |


 

زندگی زیباست چون شمعی که می سوزد،

چون نوری خروشانهمانند دریایی بی پایان است.

 

آری زندگی زیباست .

عزیزم خورشید همچون گل پژمرده ای

 آرام آرام سربرزمین

خم میکند وغرق اندوه روبه پایان می رود

.وغوغای نور

 

خودرابه آرامش شامگاه می بخشد.

اما در این هنگام صدایی به گوش می رسد که آهنگی است

که گویی از تک ستاره زیباییی درآسمان بر می خیزد.

 

آری ،

در این هنگام است که دل بسوی تو پرواز می کند

زمان می گذرد وماراهر روز به لحظه غم بارجدایی

نزدیکتر می کند .

خاطراندیشه را در گورستان سوزش مدفون می کند.

ولی این را بدان که هرگز قادربه خاموش کردن

 

مهر ومحبت بین من وتو نخواهد بود

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 17:26 توسط علیرضا |


من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 17:38 توسط علیرضا |


برای توی می نویسم ای عشق زیبای من......

 

نگاهت سرسبز مزرعه است که پرنده سرگردان نگاهم را در آلاچیق

 

مژگانت پناه می دهد.

 

نگاهت کوتاهترین زمان است برای امیدواری ووسیع ترین سایبان است برای فراغت .

 

بگیر دست مرابه هرکجا دلت خواست با تو می آیم به مزرعه بی خوشی

به مزرعه دلهره انگیز صفحه های غرور. وبه باغ پرهیجان شکوفه های خیال

 

به میهمانی پروانه های رنگین بال به شهر دلکش وبه آسمان صفا

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 17:25 توسط علیرضا |


در زمان هاي قديم وقتي كه هنوز پاي بشر روي زمين نرسيده بود

 فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر و كسل تر از

 هميشه ناگهان زكاوت ايستاد وگفت بيايد يك بازي كنيم مثلا قايم باشك
همه از اين پيشنهاد خوشحال شدند  ديوانگي فورا فرياد زد

من چشم ميگذارم و از ان جايي كه هيچ كس

نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول كردند

 كه او چشم بگذاردو دنبال انها بگردد

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 17:21 توسط علیرضا |


بقیه عکس ها در ادامه مطالب

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 17:14 توسط علیرضا |


 ای عشق بیا...

 

ای عشق بیا وبا چشمان سیاه وآشوبگرت نگاهم کن تا

غم های دنیا را فراموش کنم و در آینه جمالت ،روزگار

 

وزندگی را دوست داشته باشم .

بیا وصفا دلم را تماشا کن ،بیا دوستم بدار و

نهال این دوستی را با اشکایت آبیاری کن .

 

          بیا دوست بدارم همانطور که من

                                                   دوست دارم

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 17:8 توسط علیرضا |


بوسه يعني وصل شيرين دو لب


بوسه يعني خلسه در اعماق شب


بوسه يعني مستي از مشروب عشق


بوسه يعني آتش و گرماي تب


بوسه يعني لذت از دلدادگي


لذت از شب , لذت از ديوانگي


بوسه يعني حس طعم خوب عشق


طعم شيريني به رنگ سادگي

 
بوسه آغازي براي ما شدن


لحظه اي با دلبري تنها شدن


بوسه سرفصل كتاب عاشقي


بوسه رمز وارد دلها شدن

 
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان

 
بوسه يعني عشق من , با من بمان

 
شرم در دلدادگي بي معني است


بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان


طعم شيرين عسل از بوسه است


پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است


بهترين هديه پس از يك انتظار

 
بشنويد از من فقط يك بوسه است

 
بوسه را تكرار مي بايد نمود

 
بوسه يعني عشق و آواز و سرود

 
بوسه يعني وصل جانها از دولب

 
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 17:34 توسط علیرضا |


می خواهم از زمانی که برایم باقی مانده

در کنار تو لذت ببرم!

شاکر روزهایی که

هر یک به هدیه یی مانند!

رویاها و امید هایی که

هنوز امکان ممکن شدن دارند

و عشق ها و مهربانی ها

که هنوز

فرصت تجربه کردنش با ماست!

یک روز